تبليغاتX
عشق صورتی -

                      

انتظار نداشتم تا هميشه هم سلولی من بمونی

انتظار نداشتم چون محكوم به حبس ابد بودم ، تو هم فكر فرار رو از سرت بيرون كنی

انتظار نداشتم شريک غم هام بشی و شاديهای كوچیكت رو به من تعارف كنی

انتظار نداشتم وقتی از پشت ميله ها، آزادی رو نگاه می كنی، منو هم تو روياهات بـبـيـنـی 

انتظار نداشتم وقتی يواشكی كليدها رو از جيب نگهبان برداشتی، منو محرم بدونی

حتی انتظار نداشتم وقتی تو اعماق شب از سلول خارج شدی، كليدها رو با خودت نبری  

فقط انتظار داشتم به حرمت 

تموم خاطرات مشترکمــون

تموم يادگاريهامون رو ديوار
تموم خط های شمارش روزهای شب زدمون رو ديوار
تموم دوستت دارم های رو ديوار
تموم قلب های تيرخورده رو ديوار
آروم صدام می كردی و می گفتی

 

خداحافظ رفیق

 

 

 

 

 

 

بنويس از سرخط

بنويس كه دلت ديگه به ياده اون نيست 

بنويس كه بدونه وقتي نباشه قلبت از غصه خون نيست

اون كه گذاشت و رفت يه روز سرش به سنگ مي خوره بر مي گرده

ديگه صداش نكن بزاز خودش بياد دنبالت بگرده

دیگه گريه نكن اخه اشك تو باعث شادي اونه 

ديگه بپاش نسوز اخه اون واسه توديگه دل نمي سوزونه 

اگه مي خواست مي موند حالا كه رفت و غصش ديگه رفته ز يادم

اگه پيشم مي موند ميديد جز اون به هيچ كي دل نمي دادم

 

 

                     

  

 

+ نوشته شده در شنبه 3 شهریور1386ساعت 13:30 توسط رضا |


آدمك آخر دنياست ، بخند
آدمك مرگ همينجاست ، بخند
آن خدايي كه بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست ، بخند
دست خطي كه تو را عاشق كرد
شو‌خي ِ كاغذي ِ ماست ، بخند
فكر كن درد تو ارزشمند است
فكر كن گريه چه زيباست ، بخند
صبح فردا به شبت نيست كه نيست
تازه انگار كه فرداست ، بخند
راستي آنچه به يادت داديم
پر زدن نيست كه درجاست ، بخند
آدمك نغمه ي آغاز نخوان
به خدا آخر دنياست ، بخند


HOME