انتظار نداشتم تا هميشه هم سلولی من بمونی
انتظار نداشتم چون محكوم به حبس ابد بودم ، تو هم فكر فرار رو از سرت بيرون كنی
انتظار نداشتم شريک غم هام بشی و شاديهای كوچیكت رو به من تعارف كنی
انتظار نداشتم وقتی از پشت ميله ها، آزادی رو نگاه می كنی، منو هم تو روياهات بـبـيـنـی
انتظار نداشتم وقتی يواشكی كليدها رو از جيب نگهبان برداشتی، منو محرم بدونی
حتی انتظار نداشتم وقتی تو اعماق شب از سلول خارج شدی، كليدها رو با خودت نبری
فقط انتظار داشتم به حرمت
تموم خاطرات مشترکمــون
تموم يادگاريهامون رو ديوار
خداحافظ رفیق
![]()
بنويس
از سرخطبنويس
كه دلت ديگه به ياده اون نيستبنويس
كه بدونه وقتي نباشه قلبت از غصه خون نيستاون
كه گذاشت و رفت يه روز سرش به سنگ مي خوره بر مي گردهديگه
صداش نكن بزاز خودش بياد دنبالت بگردهدیگه گريه نكن اخه اشك تو باعث شادي اونه
ديگه بپاش نسوز اخه اون واسه توديگه دل نمي سوزونه
اگه مي خواست مي موند حالا كه رفت و غصش ديگه رفته ز يادم
اگه پيشم مي موند ميديد جز اون به هيچ كي دل نمي دادم

+ نوشته شده در شنبه 3 شهریور1386ساعت 13:30 توسط رضا |
| ||||||