چقدر سخته
چقدر سخته
دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیره آواره غرورش همه وجودت له شدهچقدر
سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگیچقدر سخته
وقتی پشتت برسه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داریچقدر سخته
گل ارزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت اروم زیره لب بگی گل من باغچه ی نو مبارک
![]()

![]()
افسوس ......
آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی می کنیم
آن زمان که دوستمان دارند لجبازی می کنیم
و بعد برای آنچه از دست رفته افسوس می خوریم
...+ نوشته شده در یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 11:15 توسط رضا |
| ||||||